گوشه ای کوتاه از فضای کتابخانه نیمه شب؛جایی که هر انتخاب،دری به یک زندگی تازه باز می کند. “بریده هایی از کتاب” هرگز همراهی ندیدم
گوشه ای کوتاه از فضای کتابخانه نیمه شب؛جایی که هر انتخاب،دری به یک زندگی تازه باز می کند.
“بریده هایی از کتاب”
هرگز همراهی ندیدم که به اندازه تنهایی بتواند با انسان همراه شود.
دانش واقعی آن است که بدانی هیچ چیز نمی دانی.
چیزی که باید درکش کنی اینه:بازی ادامه داره تا وقتی که واقعا تموم بشه.حتی اگه یه مهره سرباز روی صفحه باشه،هنوز بازی تموم نشده.
هر چقدر مردم بیشتر در شبکه های اجتماعی با هم در ارتباط باشند،جامعه تنهاتر می شود.
نورا دوست داشت در جهانی خالی از هرگونه شرارت و ظلم زندگی کند،اما متأسفانه تمام دنیا هایی که می توانست انتخاب کند پر از انسان بودند.
هر کتاب شانس امتحان کردن یکی از زندگی هایی رو بهت میده که می تونستی تجربه شون کنی.
«قشنگ ترین پاراگرافی که این روزا خوندم»
اگه هدفت رسیدن به چیزی باشه که با ذاتت در تضاده،همیشه شکست می خوری.هدفت باید این باشه که خودت باشی،که مثل خودت رفتار کنی و به نظر برسی و فکر کنی،که حقیقی ترین نسخه خودت باشی.از خودت بودت استقبال کنی.تشویقش کنی.برای رسیدن بهش سخت تلاش کنی. وقتی هم کسی مسخره اش می کنه،اهمیت ندی.سرت رو بنداز پایین.استقامتت رو حفظ کن.ادامه بده………..
«حالا که خوندیش،نوبت توئه….حس وحالت رو با ما به اشتراک بذار»
گوشه ای کوتاه از فضای کتابخانه نیمه شب؛جایی که هر انتخاب،دری به یک زندگی تازه باز می کند. “بریده هایی از کتاب” هرگز همراهی ندیدم
به وردپرس خوش آمدید. این اولین نوشتهٔ شماست. این را ویرایش یا حذف کنید، سپس نوشتن را شروع نمایید!